چند حکايت
گويند : صاحب دلى ،
براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از
او خواستند كه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گويد. پذيرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد ، برخيزد !
كسى برنخاست. گفت :
حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخيزد !
باز كسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد ؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد !
-----------------------------
گويند
در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى
كرده ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و
كيفرى نديده ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند ، پس چرا
ما را كيفرى و عذابى نمى رسد! ؟
در همان روزها ، پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت :
خداوند
، مى فرمايد كه ما تو را عذاب هاى بسيار كرده ايم و تو خود نمى دانى !
آيا تو را از شيرينى عبادت خود ، محروم نكرده ايم ؟ آيا در مناجات را بر
روى تو نبسته ايم ؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ايم
؟ عذابى بزرگتر و سهمگين تر از اين مى خواهى ؟
-----------------------------
ابوسعيد را گفتند : كسى را مى شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى رود.
شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.
گفتند : فلان كس در هوا مى پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى رود.
گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.
مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.
-----------------------------
مردى
از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت : يا رسول الله
! گناهان من بسيار است. آيا در توبه به روى من نيز باز است ؟
پيامبر (ص) فرمود : آرى ، راه توبه بر همگان ، هموار است. تو نيز از آن محروم نيستى.
مرد حبشى از نزد پيامبر (ص) رفت. مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت :
يا رسول الله ! آن هنگام كه معصيت مى كردم ، خداوند ، مرا مى ديد ؟
پيامبر (ص) فرمود : آرى ، مى ديد.
مرد حبشى ، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت : توبه ، جرم گناه را مى پوشاند ؛ چه كنم با شرم آن ؟
در دم نعره اى زد و جان بداد.
-----------------------------
كسى
نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت
با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و
به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت
كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود:
1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.
2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟
3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد.
4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ...
5- مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.
7-
به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد)
ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد.
8- شما
عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. .
با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان
درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به
معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.
امام علی (ع) (نهج البلاغه حكمت 337) : دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است.
محمد
بن على ترمذى، از عالمان ربانى و دانشمندان عارف مسلك بود. در عرفان و
طريقت ، به علم بسيار اهميت مى داد ؛ چنان كه او را "حكيم الاولياء" مى
خواندند.
در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم كردند كه به طلب علم
روند. چاره اى جز اين نديدند كه از شهر خود ، هجرت كنند و به جايى روند
كه بازار علم و درس ، در آن جا گرم تر است.
محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
مادرش
غمگين شد و گفت : اى جان مادر ! من ضعيفم و بى كس و تو حامى من هستى ؛
اگر بروى ، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به كه مى سپارى ؟ آيا روا
مى دارى كه مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوى ؟
از اين سخن مادر ، دردى به دل او فرود آمد. ترك سفر كرد و آن دو رفيق ، به طلب علم از شهر بيرون رفتند.
مدتى گذشت و محمد همچنان حسرت مى خورد و آه مى كشيد.
روزى
در گورستان شهر نشسته بود و زار مى گريست و مى گفت : من اين جا بى كار
و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتى باز آيند ، آنان
عالماند و من هنوز جاهل.
ناگاه پيرى نورانى بيامد و گفت : اى پسر!چرا گريانى ؟
محمد ، حال خود را باز گفت.
پير گفت : خواهى كه تو را هر روز درسى گويم تا به زودى از ايشان در گذرى و عالم تر از دوستانت شوى ؟
گفت : آرى ، مى خواهم.
پس
هر روز ، درسى مى گفت تا سه سال گذشت. بعد از آن معلوم شد كه آن پير
نورانى ، خضر (ع) بود و اين نعمت و توفيق ، به بركت رضا و دعاى مادر يافته
است.
-----------------------------
از عایشه نقل شده است
که روزی گوسفندی را ذبح کردیم و پیامبر (ص) تمام قسمت های آن گوشت را به
دیگران انفاق نمود. و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند.
من به پیامبر عرض کردم : یا رسول الله (ص) از گوسفند تنها کتفی از آن باقی مانده است.
رسول الله (ص) فرمودند : هر آنچه انفاق کردیم باقی است به غیر از این کتف.
-----------------------------
روزى
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از راهى عبور مى كرد. در راه شيطان
را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده
اى؟ گفت: يا رسول الله از دست امت تو رنج مى برم و در زحمت بسيار هستم
. پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند ؟ گفت: يا رسول الله،
امت شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم .اول
اين كه هر وقت به هم مى رسند سلام مى كنند. دوم اين كه با هم مصافحه -
دست دادن- مى كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند
«ان شاء الله» مى گويند ، چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از
گناهان مى كنند ، پنجم اين كه تا نام شما را مى شنوند صلوات مى فرستند
و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم» مى گويند.
|
حکایت آب | |
|
به نام خدا با عرض سلام راننده ای می گفت در مسافرت بودم بین راه ماشین احتیاج به آب پیدا كرد، ترمز كردم و كنار جاده ایستادم و سطل آبی را به دست گرفتم و هر ماشینی عبور می كرد آنرا بالا می گرفتم شاید كمك كنند اما ساعتی گذشت و ماشینی نیاستاد. دیگر خسته شده بودم و نمی دانستم در این هوای گرم چه كنم. ناگهان فكری به ذهنم خطور كرد. كودكی شیرخوار در ماشین در بغل مادرش بود گرفتم و روی دست قرار دادم و در دستی دیگر سطل آب را. بلافاصله اولین ماشین نگه داشت و آب در اختیار ما گذاشت. لعنت خدا برآن قومی كه چون حسین علیه السلام را دیدند كه علی اصغر علیه السلام بر دست دارد بجای ذرّه ای آب او را در دست پدر هدف تیر سه شعبه قرار دادند السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین ( علیه السلام ) | |
ای مشک نگه کن تو به بالای سرت زهرا نشسته آبرو داری کن
چشمم از آب پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرق به خون تنم از تاب تهی است
گفتم از آشک کنم آتش دل را خاموش
پر ز خون آب بود چشم من از آب تهی است
بروی اسب قیامم به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است ز آداب تهی است
هر چه بخت من سر گشته به خواب است حسین
دیده اصغر لب تشنه ات از خواب تهی است
مشک هم اشک به بی دستی من می ریزد
بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است
احساس دختران آمریکایی درباره حجاب
بر اساس تعابیر دختران مسلمانی که در ایالات متحده زندگی می کنند، حجاب مانعی برای سهم فعال آنها در جامعه و لذت بردن از زندگی آنها ایجاد نمی کند، بلکه منبع قدرت، غرور و ابزاری برای اشاعه اطلاعات صحیح درباره دین اسلام محسوب می شود که همواره دچار سوء تعبیر است.
به گزارش مهر
هدی ربیعه دختر نوجوانی که در مقطع دبیرستان در کالیفرنیا تحصیل می کند در این مورد گفت: از زمانی که به سن تکلیف رسیده ام حجاب داشته ام واعتقاد دارم که هیچ تمایزی از آن زمان تاکنون میان من و دوستانم ایجاد نشده است. ابتدا آنها کنجکاو بودند بدانند این روسری چیست و چرا آن را می پوشم، آنها ده ها پرسش مطرح کردند و من به همه آنها پاسخ گفتم، پس از این که آنها اطلاعات
مورد نیاز خود را دریافت کردند دیگر هرگز چنین پرسش و پاسخهایی مطرح نشد
طی سالهای اخیر، گفتگو درباره حق زنان مسلمان برای پوشیدن حجاب در اماکن عمومی از موضوعات و بحثهای داغ غرب بوده است. فرانسه با توصیف حجاب به عنوان یک نماد دینی و عدم پوشش الزامی، آن را در مدارس دولتی خود ممنوع و به مناقشه سال 2004 دامن زد. مدت کوتاهی پس از آن سایر کشورهای اروپایی به ویژه آلمان از فرانسه پیروی کردند، به طوری که در حال حاضر در هشت ایالت این کشور پوشش حجاب در مدارس دولتی ممنوع شده است، اما در ایالات متحده
داستان جداگانه ای روایت شده است.
سلسبیل الواعضی دانشجوی 18 ساله
اوکلاهاما گفت: من هم همان کارهایی را انجام می دهم که اکثر جوانان همسن من انجام می دهد با دوستانم تفریح می کنم، سینما رفته و در رستوران غذا می خورم.
مریم خالد نوجوان محجبه 16 ساله نیز گفت: اوقاتی را که همراه دوستانم می گذارنم همان كارهایی را انجام می دهم که تقریباً هر دختر نوجوان دیگری در این کشور انجام می دهد و از عمل به دستورات دینم احساس مسرت و راحتی می کنم.
حدود 6 تا 7 میلیون مسلمان در ایالات متحده زندگی می کنند که این تعداد کمتر از 3 درصد جمعیت 300 میلیونی این کشور را دربرگرفته است.
در نظر بسیاری از دختران مسلمان آلمان حجاب به منزله مسئولیت پذیری و مستلزم توجه به اعمال و رفتار فردی است.
نور حبیب دانشجوی مسلمان و محجبه دانشگاه ملی اوکلاهاما گفت: دختران محجبه هر کجا که باشند به سهولت قابل شناسایی بوده و نیازی به گفتن این که مسلمان هستم نیست، چرا که حجاب از طرف ما صحبت می کند و من معتقدم که این امر بر رعایت رفتار و اعمال فردی نیز بی تأثیر نخواهد بود چرا که هر اقدامی که ما به عنوان مؤمنان اسلام انجام می دهیم علاوه بر انعکاس ویژگی های فردی خود به عنوان اسلام نیز مورد بررسی غیرمسلمانان قرار می گیرد.
حتی دختران مسلمان که در مدارس مقطع ابتدایی خود نیز حجاب می پوشند اظهار داشتند که حجاب اعتماد به نفس آنها را افزایش داده و آنها نسبت به همتایان خود احساس بهتری دارند.
عالیه مغواری دختر 12 ساله مسلمان که چند سال است حجاب را به عنوان پوشش خود انتخاب کرده گفت: احساس می کنم میان همه مردم از ویژگی خاصی برخوردارم و همچنین میان تمام همکلاسی هایم از پوشیدن حجاب احساس مسرت می کنم، چرا که بر خلاف بسیاری از باورهای نادرست حجاب احترام به اعتقاداتم را میان همکلاسی ها به دنبال داشته است.
اکثر دختران محجبه اعتقاد دارند که حجاب برای آنها انزوا نیاورده است، بسیاری از آنها می پذیرند که حجاب خط تمایزی میان آنها و دوستان غیر مسلمانشان تلقی می شود اما هیچکدام به منزوی شدن اعتقدادی نداشته و استدلال می کنند که هیچ دلیلی برای احساس انزوا وجود ندارد.
نورحبیب اعتقاد دارد رفتار و کردار فرد است که می تواند به انزوای وی از سایرین منتهی شود، من اعتقاد دارم که انزوا به نوعی یک انتخاب تلقی می شود و اگر فرد انزوا را انتخاب نکند ، منزوی خواهد شد.
این در شرایطی است که بسیاری از دختران محجبه مسلمان استدلال می کنند که قدرت آنها به پیوندهای محکم خانوادگی و فعالیت گروه های حامی حقوق مسلمانان نیز ارتباط دارد که تلاش می کنند با چالشهای زندگی اسلامی در غرب مبارزه کند و در این میان نمی توان نقشی که مساجد برای جذب جوانان و هدایت معنوی آنها برعهده دارد با نادیده گرفت.
اغلب دختران محجبه از حجاب خود برای اصلاح اطلاعاتی که درباره اسلام وجود دارد استفاده می کنند، چرا که حتی در مدارس آنها بسیاری از دانش آموزان درباره اسلام بی اطلاع هستند و از آنها درباره حجاب سؤال می کنند و به این حقیقت که حجاب انتخاب زن مسلمان بر اساس آموزه های اسلام است پی می برند و باور نادرستی که مدعی نادیده گرفتن حقوق زن در اسلام و اجبار پوشش حجاب وجود دارد از بین خواهد رفت.
چه لذتى دارد این حجاب!
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیكترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد
خدایا! این کلام مقدسی را که به "روسو" الهام کردهای هرگز از یاد من مبر که : من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم!"
خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که؛ عشق از زندگی کردن بهتر است ، و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق نیز برتر است!
من آرزو میکنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی، در این تنها کشور شیعه جهان، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما فاطمه را آن چنان بفهمد که سلیمان کتانی؛ طبیب مسیحی شناسانده است و علی را آنچنان که دکتر جورج جرداق توصیف میکند و اهل بیت را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و ابوذر غفاری را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی قرآن را آنچنان که بلاشر؛ کشیش رسمی کلیسا ترجمه نموده است و پیغمبر ما را آنچنان که ردنسن محقق یهودی میبیند؛ بفهمد
خدایا! جامعهام را از بیماری تصوف و معنویت زدگی شفابخش ، تا به زندگی و واقعیت بازگردد و مرا از ابتذال زندگی و بیماری واقعیت زدگی نجات بخش تا به آزادی عرفانی و کمال معنوی برسم
خدایا! این آیه را که بر زبان داستایوسکی راندهای بر دلهای روشنفکران فرود آر که :"اگر خدا نباشد ؛ همه چیز مجاز است." جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف؛ پوچ است و انسان فاقد معنی؛ فاقد مسئولیت نیز هست.
خدایا ! خودخواهی را چندان در من بکش، یا چندان برکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا! آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز تا همه یقینهایی را که در من نقش کردهاند، بسوزد و آنگاه از پس توده این خاکستر، لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدایا! مرا از نکبت دوستیها و دشمنیهای ارواح حقیر در پناه روحهای پرشکوه چون علی و دلهای زیبای همه قرنها از گیلگمش تا سارتر و از لوپی تا عین القضاة و از مهراوه تا رزاس پاک گردان.
خدایا! تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گزارم که دشمنان مرا از میان احمقها برگزینی که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا میکند.
خدایا! بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهاییام بیفزای.
مگذارکه " دینم" در پس "وجهه دینیام" دفن شود و مگذارکه آنچه را حق میدانم، به خاطر آنکه بد میدانند کتمان کنم.
""دکتر علی شریعتی""
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
«آماده شدن برای جنگ یعنی نگاهداری صلح.» جورج واشینگتن
«اگر به جای اسلحه با معلم به جنگ دنیا میرفتیم همه دشمنان نابود میشدند.» بیسمارک
«اگر مردم با این همه پول که در راه جنگ خرج میکنند زمین بخرند، ارزانتر از زمین هائی که به وسیله جنگ و خون ریزی به دست میآورند، تمام میشد.» فرانکلین
«اگر میتوانستیم جزئیات حوادث را بشناسیم شاید در حین موازنه سود و زیان ، جنگ را کاری نافع نمییافتیم زیرا فتوحات در قبال خساراتش ارزش ندارد.» بایرون
«اگرچه جنگ برای اصلاح حال ملت و افزایش آبادانی آغاز میگردد لیکن حقیقت این است که در طی جنگ در حیات اجتماعی و سیاسی بحرانی عظیم پدیدار میشود.» امرسون
«انسان با جنگ چشم از دنیا میپوشد.» اسمیت
«تمام جنگها راهزنی هستند.» ولتر
«تنها در فردای روز صلح است که جنگهای حقیقی ملل آغاز میگردد، این جنگها که به صورت جنگهای اقتصادی، صنعتی و اجتماعی خودنمائی میکنند، در تعیین سرنوشت ملل خیلی مؤثرتراز جنگهای نظامی است.» گوستاو لوبون
«جنگجویان و راهبان، هیچکدام در تأمین معاش کشوری، مفید واقع نمیشوند.» هردر
جنگ خونین متضمن هیچگونه سودی نیست جز این که بهتعداد گورهای سیاهرنگ، میافزاید.» لامارتین
«جنگ روی جنگ تغذیه میکند. ناپلئون
«جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمیشناسند، به نفع کسانی است که یکدیگر را میشناسند ولی همدیگر را نمیکشند.» «؟»
«جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است.» فریدریش نیچه
«جنگ، قوانین را خاموش میکند.» سیسرو
«جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه // چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند» حافظ
«در جنگ بعدی کسانی که زنده ماندهاند به حال رفتهگان رشک خواهند برد.» خروشچف
«صلح در کلبهها، جنگ در کاخها» گئورگ بوشنر
«فقط در موقع صلح است که اهالی کشوری میتوانند بار سنگین جنگ را احساس کنند.» بایرون
«قحط و بیماری در مقام مقایسه با جنگ چیزی نیست، زیرا خود این دو نیز زائیده عواقب وخیم و ناهنجار جنگ هستند.»
ویکتور هوگو
«کجا فغان ز جغد جنگ و مرغوای او// که تا ابد بریده باد نای او//کجاست روزگار صلح و ایمنی// شکفته مرد و باغ دلگشای او//کجاست عهد راستی و مردمی// فروغ عشق و تابش صدای او//کجاست دور یاری و برابری// حیات جاودانی و صفای او//زهی کبوتر سپید آشتی//که دل برد سرود جانفزای او//رسید وقت آن که جغد جنگ را // جدا کنند سر به پیش پای او»
ملک الشعرا بهار
«مرادی که در صلح گردد تمام // چه باید سوی جنگ دادن لگام» فردوسی
«مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر به جان هم میافتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته میدرند و بر این دیوانگی نام جنگ افتخار میگذارند.» «؟»
«من در جنگ شرکت کردم، تنها بهاین دلیل که پیوند عشق خود را بهزندگی مستحکمتر نمایم.» گئورگ بوشنر
«من نمیدانم انسانها با چه اسلحهای در جنگ جهانی سوم با یکدیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود. آلبرت اینشتین
«نابود شدن نفوس بشری هنگام جنگ موجب آن میگردد که یکی از طرفین جشن هائی برپا کند.» بایرون


