ما مانده ایم و شهیدان رفتند

وحقیقت این است
| ||||
| ||||
رهبري معنوي امام خميني(ره) در دفاع مقدس

اشاره:
بررسي رفتار فردي و شيوه مديريت و رهبري حضرت امام(ره) از جمله نكات جالب و ارزشمندي است كه به واسطهي مطالعه رفتار و منش مديريتي و رهبري ايشان به دست ميآيد و ميتواند براي علم مديريت موهبتي بزرگ باشد. همچنين مديران و رهبران سياسي و اجتماعي در تمامي سطوح ميتوانند از روش رفتاري ايشان بياموزند. آن چه ميخوانيد نگاهي از زاويه دانش مديريت به شخصيت رهبري حضرت امام(ره) است: پديده «رهبري» با پيدايش زندگي جمعزيستي انسان در كره خاكي پيوند دارد و تجربههاي گوناگون سياسي اجتماعي در طول تاريخ حيات بشريت، نيازمندي به رهبري را به اثبات رسانده است. از ديدگاه قرآن كريم كه گنجينه معارف الهي و كتاب هدايت بشريت است بعثت رسولان الهي و كيفيت دعوت آنان از مردم براي ايمان آوردن به خداوند متعال، مشحون از لطايف و نكات ظريف رهبري انبياي عظام است. در فرهنگ شيعي نيز به رهبري جامعه اهتمام خاصي شده و آن را يكي از نيازهاي اصيل بشري قلمداد نموده است. نكته مهم ديگر اين كه از ديدگاه تشيع، رهبري اعمال ولايت خداوند در زمين است و رهبر بايد حتماً از طرف خداوند متعال بيواسطه و يا با واسطه اذن داشته باشد تا در ميان مردم به رهبري بپردازد و شيعه اين مهم را پس از پيامبر اكرم(ص) در شجره طيبه اهل بيت(ع) منحصر ميكند. امام خميني(ره) شخصيتي جامع در ابعاد مختلف علمي و عملي بود و يكي از كمنظيرترين حادثههاي تاريخ اسلام را آفريد. از بارزترين جلوههاي رهبري و نقش معنوي حضرت امام خميني(ره) و تأثير شگرف آن بر روحيه ملت و رزمندگان اسلام، هدايت و رهبري ايشان در هشت سال حماسه دفاع مقدس است. بزرگمردي كه حماسه رزمش آميخته به بالاترين مراتب عرفان، فقهش متبلور در فلسفه عملي حكومت اسلامي، و حكمتش، شالوده سياستهاي نظام اسلامي بود. حضرت آيتا… خامنهاي درباره ويژگيهاي فرماندهي و رهبري حضرت امام(ره) در هدايت نيروهاي رزمي و مسلح ميفرمايد: غير از دوران پيامبر و دوران خلافت امير المومنين و مدت کوتاهي از امام مجتبي(ع)، فرمانده كل قواي عارف و حكيم و عاشق و الهي در دنيا سراغ نداريم… ما در هيچ جاي دنيا، نه امروز و نه در گذشته نيروي نظامي سراغ نداريم كه تحت فرماندهي انساني معنوي و الهي و عارف و داراي رقيقترين احساسات بشري و در عين حال با قاطعيت و صلابتي كه هيچ فرماندهي در دنيا از آن برخوردار نيست، به حراست و دفاع از ناموس و حيات شرافتمندانه ملت در مقابل تجاوزگران بپردازد. شور و حال سلحشوري و رزمندگي، شوق به جهاد و استقامت رزمندگان و فتوحات عظيمي كه در نبرد با دشمنان اسلام به دست آوردهاند، بيشتر مرهون تأثيرات معجزهگون شخصيت معنوي حضرت امام(ره) در رهبري دفاع مقدس است كه در اين مقاله به اختصار ابتدا به ويژگيهاي رهبري، شيوهها و سپس به ارتباط معنوي امام خميني(ره) با رزمندگان ميپردازيم. ويژگيهاي رهبري امام خميني(ره) اخلاق فردي و مديريتي و خصوصيات رهبري حضرت امام خميني(ره) در درجات بسيار عالي قرار داشت و از ايشان يك نمونه انسان كامل ساخته بود، كه سخن گفتن درباره هر كدام از خصوصيات اخلاقي و مديريتي ايشان بحث مستقلي را ميطلبد كه در اين مقاله به برجستهترين آنها در ارتباط با فرماندهي عالي و رهبري جنگ ميپردازيم:
1. شجاعت:
در فرهنگ مبارزات سياسي حضرت امام واژه ترس وجود ندارد در دوران قيام عليه طاغوت و رويارويي با آمريكا و رهبري هشت سال دفاع مقدس با شجاعت و دليري وارد مبارزه شد او ترس را ترساند كه به دلهاي اولياي الهي راه نيابد ـ او هرگز نترسيد و نترساند. هنگامي كه وزير دفاع امريكا علناً تهديد كرده بود كه امريكا د راين جنگ هر زماني كه صلاح بداند از دوستان عرب خود پشتيباني خواهد كرد. حضرت امام(ره) در پاسخ به اين گونه تهديدهاي نظامي دشمنان فرمود: هر يك از اينها (حاميان رژيم عراق) بخواهند تعدي بكنند، ما تا آخرين نفرمان ميايستيم مقابلش. هنگامي كه امريكا ناوي هاي جنگي خود را براي حمايت از رژيم عراق به سوي منطقه خليجفارس گسيل ميداشت، مسئولان مملكتي در اين باره با حضرت امام گفتگو كردند و نظر ايشان را جويا شدند. امام با شجاعت تمام فرمود: اگر من بودم، با ورود اولين ناو امريكايي به خليج فارس، آن را هدف قرار ميدادم!
2. طمأنينه:
دل آرام و قلب مطمئن حضرت امام(ره) پيامد ايمان محكم و اعتقاد راسخ به درياي بيكران الطاف الهي بود. طمأنينهاي كه حوادث ناگوار و كمرشكن قادر به متزلزل كردن و در هم شكستن آن نبود. حضرت امام(ره)، عالَم را محضر حقتعالي ميديد و به الطاف و عنايات الهي اعماد داشت و مصداقي از آيه: الا بذكرالله تطمئن القلوب بود و اين عنصر مهم تاثيري شگرف در تصميمگيريهاي ايشان در رهبري دفاع مقدس داشت. عكسالعمل ساده و آرام امام(ره) در برابر هجوم سراسري دشمن به كشور ايران بارزترين نمونه اين طمأنينه بود كه فرمود: «يك دزدي آمده يك سنگي انداخته و فرار كرده» فرماندهان و طراحان عملياتهاي جنگ پس از روزها مطالعه و شناسايي و بررسي امكانات و تجهيزات و تهيه راهكارهاي عملياتي و نظامي باز هم به هنگام اجراي عملياتهاي مهم اضطراب و نگراني خويش را از سرانجام عمليات و عدم اطمينان از موفقيت آن را پنهان نميكردند و به (نفس مطمئنه) امام پناه ميجستند. رهنمودهاي امام قبل از عمليات عمليات فتحالمبين والفجر 8 به فرماندهان نمونهاي ديگر از آرامش و اطمينان قلبي حضرت امام(ره) بود كه تأثيري عجيب در پيروزي رزمندگان اسلام داشت
3. تواضع و فروتني:
شخصيت عظيم و معنوي حضرت امام، مهمترين عامل در تحول معنوي و روحي ملت ايران و رزمندگان جبهههاي نور عليه ظلمت در هشت سال دفاع مقدس بود. حضور پرشور جوانان در عرصه جهاد و شهادت، گرايش توده مردم و نوجوانان به ارزشهاي انسانساز و متعالي اسلام و شكوفايي اين ارزشها در جبهههاي جنگ همه در پرتو رهنمودها و راهنماييهاي پيامبرگونه عارف و عالمي وارسته و استكبارستيزي كه مراحل و مدارج عالي سير و سلوك را پيموده صورت گرفته است؛ اما خصلت تواضع و فروتني امام(ره) هيچگاه اجازه نميداد كه از كار خود سخن به ميان آورد و خويشتن را يك خدمتگزار معرفي ميكرد و ميفرمود: اگر به من خدمتگزار بگويند، بهتر از اين است كه رهبر. هرگاه در جمع رزمندگان حضور مييافت خود را خجل زده معرفي ميكرد و خود را از خيل مشتاقان جنگ و شهادت عقب مانده ميدانست. اوج مرتبه و عاليترين درجه تواضع و فروتني امام(ره) نسبت به رزمندگان، جمله معروفي است كه در وصف دلاوري نوجوان شهيد، حسين فهميده بيان نمودهاند: رهبر ما آن طفل دوازده سالهاي است كه با قلب كوچك خود؛ كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.
4. محبت و صميميت امام(ره) با رزمندگان:
همانگونه كه رزمندگان اسلام خداجويان جبهههاي نبرد به ساحت مقدس شخصيت معنوي رهبرشان عشق ميورزيدند، امام عاشقان نيز علاقه و محبتي خاص نسبت به فرزندان معنوي خويش اظهار ميكردند. و در حقيقت ارادت و علاقه بين مريد و مراد يك پيوند دو جانبه بود، جلوههاي الفت و صميميت و محبت امام(ره) نسبت به رزمندگان در گفتار و كردارش به طور كامل نمايان بود. جملاتي همانند: اينجانب دست يكايك شما را ميفشارم؛ من بين خود و شما فاصلهاي نميبينم؛ گوياي عمق و ارادت و محبت قلبي امام به دلاوران دفاع مقدس بود. بيپيرايگي رفتار امام(ره) در جمع فرماندهان و رزمندگان جبههها و برداشتن مانعهاي احترامات رسمي و رايج ميان يك رهبر و فرمانده عالي جنگ با نيروهاي تحت امر در ملاقاتهاي خصوصي تصويرگر گوشهاي از محبت و صميميت قلبي امام(ره) به رزمندگان بود و صحنههاي ديدارهاي خصوصي امام(ره) با رزمندگان مشحون از صحنههاي دلپذير و ارتباط عاطفي و محبت و صميميت است.
5. قاطعيت:
در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهي قاطعيت امام راهگشاي برنامهها و سياستهاي مبارزه بود كه حتي اطرافيان و شاگردان ايشان به شگفتي و كار ساز بودن آن اعتراف داشتند. در امور رهبري و فرماندهي عالي جنگ هم قاطعيت امام گرههاي كور و بنبستهاي ايجاد شده در برنامهريزيهاي رزمي و نظامي را باز ميكرد. از مهمترين جلوههاي قاطعيت امام دستور شكست حصر آبادان، آزادسازي سوسنگرد و عزل فرماندهي نيروهاي مسلح بود.
6. سازشناپذيري و استقامت در مبارزه:
ظلمستيزي و پايداري امام در برابر توطئههاي دشمنان، روحيهاي سازشناپذير و مقاوم از ايشان پديد آورده بود. حضرت امام در سيره عملي و روش مبارزاتي خود به آيات شريفه لا تظلمون و لا تظلمون 18 و فاستقم كما امرت و من تاب معك 19تاسي ميجست و هيچگاه نقشههاي ظالمانه و سلطهطلبانه و تحميلي دشمن را برنميتافت. فشارهاي شديد نظامي، تبليغاتي و رواني حاميان دشمن در كمكهاي تسليحاتي به رژيم بعث عراق براي پذيرفتن خواستههاي استكبار جهاني هيچ تأثيري در روحيه مقاوم و سازشناپذير امام نداشت و ميفرمود: ما تا آخرين نفر و تا آخرين منزل و تا آخرين قطره خون براي اعتلاي كلمه الله ايستادهايم. اين روحيه و صفت مطلوب حضرت امام(ره) تأثير عجيبي در رزمندگان اسلام داشت به گونهاي كه شيرمردان عرصه پيكار در شرايط سخت نبرد با تمام توان و اراده خويش پايداري ميكردند و دشمن مجهز به سلاحهاي پيشرفته را به استيصال ميكشاندند.
7 .نيرنگ شناسي:
دشمن در موقعيت و زمانهاي مختلف حيلههاي متفاوت و گوناگوني را به كار ميبست و با بهرهگيري از شيوههاي جنگ رواني تلاش ميكرد تا انگيزههاي اسلامي را در رزمندگان از بين ببرد و اراده آنان را در دفاع مقدس از ميهن اسلامي سست نمايد. مظلومنمايي و تظاهر به مسلمان بودن از جمله اقداماتي بود كه براي فريب ملت سلحشور ايران از سوي رژيم بعث صورت ميگرفت، اما هوشياري و زيركي منحصر به فرد حضرت امام(ره) با موضعگيريهاي دقيق و سنجيده خويش تمام اين توطئههاي فريبنده دشمن را خنثي نمود. از اين رو حاميان رژيم بعث عراق و سياستگزاران استكبار جهاني براي پيشگيري از پيروزيهاي مداوم ظفرمندان جبهههاي نبرد كه از شكست حصر آبادان تا فتح بستان و نبرد چزابه تا عمليات مهم فتحالمبين و نيز فتح معجزهآساي خرمشهر ضربات كوبنده خود را بر پيكر رژيم بعث وارد آورده بودند. حيلهاي جديد انديشيدند تا افكار مجامع بينالمللي و رسانههاي خبري و ملت و كشورهاي اسلامي و به خصوص رزمندگان دلاور اسلامي را از جبهههاي جنگ ايران و عراق به نقطهاي ديگر معطوف كنند. اين توطئه بزرگ، طرحريزي و تهاجم وحشيانه و غافلگيرانه اسرائيل غاصب به كشور لبنان بود و ميرفت كه اين حيله كارساز شود، اما با موضعگيري هوشيارانه و صريح حضرت امام(ره) درباره چگونگي پشتيباني رزمندگان از مردم بيپناه لبنان و فلسطين اين توطئه نيز خنثي شد. حضرت امام(ره) فرمود: ما راهنمان اين است كه بايد از راه شكست عراق دنبال لبنان برويم نه مستقلاً. شيوهها و تدابير رهبري امام خميني(ره) حضرت امام خميني(ره) به عنوان رهبر و فرمانده كل قوا و فرماندهي عالي جنگ، تعيين و هدايت استراتژي جنگ را بر عهده داشت و در اين مدت با بهرهگيري از شيوهها و تدابير خاص خويش هشت سال دفاع مقدس را رهبري نمود و اعجاب و شگفتي سياستمداران دشمن را برانگيخت. 1. بسيج همگاني و سازماندهي مردم و نيروهاي مسلح تحت دو يگان عمده رزمي و پشتيباني براي آنكه كليه نيروهاي داوطلب بتوانند در حد تواناييها و استعدادهاي خويش در اين امر مهم سهيم باشند، اما اقدام به اين مهم نمودند و در اين رابطه فرمودند: هر كس ميتواند جبهه بايد برود و هر كه نميتواند در پشت جبهه كمك كند. 2. توسعه تشكيلاتي نظامي و فرمان بر تشكيل نيروهاي سهگانه سپاه اين امر موجب شد تا سپاه بتواند با هماهنگي بيشتر با نيروهاي ارتش، در عرصههاي نبرد حضور قويتري داشته باشند. 3. هماهنگي و انسجام در نيروهاي مسلح همانگونه كه در انديشه سياسي امام(ره) وحدت و يكپارچگي اقشار مختلف ملت و احزاب گوناگون عامل پيروزي ملت ايران به شمار ميآيد. انسجان نيروهاي نظامي را نيز ضامن اقتدار نيروهاي مسلح در دفاع مقدس ميدانست. از اين رو امام(ره) به نيروهاي ارتش، سپاه و بسيج فرمود: همه در هم ذوب شويد و تو و من را از ميان برداريد و چون يد واحده و قدرت واحده به دشمن بتازيد. 4. هماهنگي و به كارگيري امكانات پشت جبهه امام نيروهاي پشت جبهه اعم از دستگاههاي اجرايي و تبليغي و سياسي را به هماهنگي با يكديگر و توجه به مسائل جنگ دعوت ميكردند و كليه فعاليتهاي سياسي، تبليغي و اقتصادي پشت جبهه را با دفاع مقدس مرتبط ميساختند و همواره ارگانها و سازمانهاي دولتي را در جهت تقويت و آمادگي رزمي مردم و پشتيباني از جنگ به كار ميگرفتند و ميفرمودند: به پشتياني مادي و معنوي خود از جبهههاي نبرد و رزمندگان ادامه دهند و سپاهيان نور را حمايت كنند. 5. مقابله با عوامل بازدارنده داخلي و تبليغات دشمن در دوران دفاع مقدس حوادث گوناگوني پديد ميآمد، برخي از اين حوادث مانند رقابتهاي جناحهاي مختلف در كشور معلول شرايط سياسي داخلي كشور بود كه بعضاً فضاي سياسي كشور را ملتهب ميساخت، برخي از پيشامدها را عوامل آگاه و مزدور دشمن پديد ميآوردند و برخي ديگر نتيجه اعمال گروههاي ناآگاه داخلي بود و هر كدام از اين حوادث به طور مستقيم با غيرمستقيم ميتوانست در حضور رزمندگان اسلام در جبههها براي ادامه دفاع مقدس مشكل ايجاد نمايد. اما حضرت امام(ره) با شيوههاي در خود تحسين رهبري خويش، تأثير منفي و شكننده هر يك از اين حوادث را بر عرصههاي نبرد و روحيه رزمي و معنوي رزمندگان اسلام را خنثي ميكرد. دشمن بعثي نيز با در اختيار داشتن امكانات تبليغي استكبار جهاني و به تعبيري امپراتوري خبري و رسانهاي با كمك كارشناسان و مشاوران خارجي و بهرهوري از امكانات و شيوههاي گوناگون، جنگ رواني خود را براي مشوش جلوه دادن چهره جمهوري اسلامي در ميان مسلمانان جهان جلب حمايتهاي منطقهاي براي تقويت رژيم عراق به راه انداخته بود. در اين جنگ رواني هم حضرت امام(ره) با درايت و ژرفنگري تمام، با اين شيوههاي تبليغي و رواني دشمن مقابله نمود. 6. رعايت اصول تصميمگيري حضرت امام(ره) اطلاعات و اخبار كافي و لازم را از طريق نمايندگان خود در نيروهاي مسلح و يگانهاي رزمي و فرماندهان قرارگاهها به دست مياوردند. امام(ره) مبناي تصميمگيريهاي مهم خود را براساس اطلاعات دقيق از وضعيت جنگ و مشورت با مسئولان لشگري و كشوري بنيان مينهاد، رهنمودهاي حضرت امام(ره) بر اجراي عملياتهاي نظامي و دفاعي و ورود به خاك عراق، اقدامات مقابله به مثل در جنگ شهرها و قبول قطعنامه 598 سازمان ملل بر همين اصل و اساس استوار بود. 7. تفويض اختيارات گستردگي و تخصصي بودن امور جنگ باعث شده بود كه حضرت امام(ره) مسئوليت برخي از مسائل اجرايي و كارشناسي مرتبط با جنگ را به مسئولان كشور تفويض نمايد و خودشان سياست كلي و راهبردي دفاع مقدس را ترسيم و بر انجام آنها نظارت ميكردند از اين رو، مسئوليت را بدين گونه تفويض و تعيين فرمودند: الف ـ شوراي عالي دفاع و قرارگاه خاتمالانبيا و جانشيني فرماندهي كل قوا در برنامهريزيهاي نظامي ب ـ شوراي عالي پشتيباني جنگ براي جذب نيرو و تهيه امكانات ج ـ تشكيل ستاد مناطق بمباران شده د ـ تعيين وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي براي تبيين سياستهاي دفاعي ايران در مجامع بينالمللي ه ـ تشكيل شوراي عالي بازسازي مناطق جنگي 8. تشويق به نبرد هنر مديريت و رهبري امام(ره)، نفوذ معنوي ايشان در قلب ميليونها انسان مخلص و متعهد و شيفته به ولايت و رهبري بود. هرگاه پيامهاي حماسي و شورآفرين حضرت امام(ره) همانند جملههاي: امروز روز حضور در حجله جهاد و شهادت و ميدان نبرد است؛ روز نشاط عاشقان خداست صادر ميشد، همه جبهههاي نبرد را از جوانان پرشور و با اخلاص آكنده ميساخت و هم در گرماگرم نبرد، چون آّشار نور بر دلهاي تشنه و مشتاق جهاد و شهادت جاري ميگشت و توان رزم آنان را دو چندان ميساخت و در يك كلام معجزه ميآفريد. 9. تقويت روحيه رزمندگان كلمات دلنشين و نافذ و روحبخش پيامها و سخنان حضرت امام(ره) در دل و جان رزمندگان اثر شگرفي ميگذاشت، سخنرانيهاي ايشان در جمع فرماندهان قرارگاهها و رزمندگان دلاور و پيامهايي كه به مناسبتهاي مختلف براي رزمندگان صادر ميگرديد، قوت قلبي براي دلاورمردان جبههها بود. پيام امام(ره) به فرماندهان جبهه پس از عمليات بدر، بارزترين نمونه تاثير معنوي پيامهاي امام(ره) در تقويت روحيه رزمندگان و فرماندهان در بحرانيترين شرايط جنگ است. 10. توجه دادن رزمندگان به معنويت حضرت امام(ره) دائماً رزمندگان و فرماندهان قرارگاهها را به مسائل معنوي توجه ميداد تا حماسهسازي رزمآوران عرصه پيكار با عرفان ديني و الهي آميخته باشد. توجه دادن رزمندگان به اراده و قدرت خداوند تبارك و تعالي در پيروزي و جنگ، تذكر به اعتماد و اعتقاد به نصرت الهي، تاكيد بر ذكر خداوند و تهجد در جبههها، پرهيز دادن از غرور و توجه دادن نيروها به تواناييهاي قدرت ايمان و اخلاص در رزمندگان در مقابلت جهيزات دشمن از جمله تذكرات امام(ره) به رزمندگان بود. اصولاً در انديشه و سيره حضرت امام هرگونه تلاش و اقدامات سياسي، فرهنگي و نظامي بدون در نظر گرفتن بعد الهي و معنوي فاقد هرگونه ارزش اسلامي است، از اين رو به رزمندگان اسلام آميختگي عمل ظاهري را به معنويت ديني و الهي تذكر داد و فرمود: زدن و پيروز شدن و فتح كردن و همه اينها اگر آن بعد معنوياش نباشد همهاش شكست است. 11. تقويت بنيه دفاعي اهتمام فراوان حضرت امام بر تقويت بنيه دفاعي و حمايتهاي ايشان از بالا بردن كيفت و كميت امكانات و تجهيزات نظامي و تامين بودجههاي جنگ و دفاع مقدس از خصوصيات تدبير رهبري ايشان در دفاع مقدس بود. اين اهتمام حضرت امام(ره) تا روزهاي پاياني جنگ نيز ادامه داشت و طي دستورالعملي به مسئولان سياسي نظامي فرمود: بايد... در تجهيز كليه آحاد و افراد اين كشور براساس اصول و فرمول خاص دفاع همه جانبه تا رسيدن به تشكل واقعي و حقيقي بسيج و ارتش بيست ميليوني كوشش نمود. به فرماندهان نظامي نيز فرمود: نيروهاي نظامي ما هرگز نبايد از كيد و مكر دشمنان غافل بمانند و در هر شرايطي بايد بنيه دفاعي كشور در بهترين وضعيت باشد. تاثير ارتباط معنوي امام خميني(ره) با رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس رزمندگان اسلام، حضرت امام خميني(ره) در خطوط نبرد جبهههاي جنگ حضور فيزيكي نداشتند، اما شخصيت پر نفوذ و معنوي وعرفاني ايشان هر روز در تمام نقاط جبهه حكمفرما بود و تاثيرات عميق و شگرف اين حضور معنوي در روحيه و عملكرد رزمندگان كاملاً مشهود و ملموس بود. اين موضوع شگفتي صاحبنظران، راويان و گزارشگران حاضر در جبهه را برانگيخته بود. يكي از خبرنگاران غير ايراني كه از جبهههاي جنگ بازديد كرده و روحيات رزمندگان اسلام را از نزديك مشاهده كرده است در گزارش خود مينويسد: گويي خود آيتالله خميني(ره) شخصاً هر روز اينجا (جبههها) حاضر شده و آنها را به جهاد دعوت ميكند. ارتباط طلايهداران فتح با امام امت، همان رابطه مريد با مراد، سالك الي الله با پير و مرشد، و محب با محبب است. رفتار و حالاتي كه رزمندگان اسلام در صحنههاي مختلف و عرصههاي پيكار دفاع مقدس نسبت به حضرت امام(ره) از خود نشان دادهاند، رمز و رازي از حديث دلدادگي و دلباختگي عاشقان شيفته است كه كارنامه جهاد و دفاع آنان با معيار عشق محك خورده است. در اين بخش از مقاله به برخي از اين موارد اشاره خواهيد داشت:1. عشق رزمندگان به امام؛ علاقه و محبت شديد و زايدالوصف رزمندگان به امام(ره) بارزترين جلوه از تاثير عميق شخصيت معنوي امام بر رزمندگان است: محبتي كه تجلي عشق عرفاني و معنوي است و ريشه و سرمنشاء بسياري از تاثيرات ديگر است. آري اينجا صحبت عشق است و عشق و قلم از ترسيمش بر خود ميشكافد. نذر براي سلامتي حضرت امام(ره) و طول عمر ايشان؛ اظهار عشق و علاقه در سختترين شرايط خط مقدم جبهه در حال مجروحيت و هنگام اسارت گوشههايي از ارادت رزمندگان به حضرت امام(ره) است. 2. عشق خانواده ايثارگران به امام؛ بازماندگان شهيدان و ايثارگران، بالندگي و رشد و سلامتي مكتب حياتبخش اسلام و خط امام را در گرو قرباني شدن و فدايي دادن در اين راه ميدانستند و جوانان و نونهالان به خون خفته خويش را قربانيان اين راه قلمداد مينمودند. در يكي از ديدارهاي خانواده شهدا با امام خميني(ره)، مادري با لهجه خرمشهري فرياد ميزد: اي امام! سه پسر داشتم و هر سه شهيد شدند ديگر فرزندي ندارم تا در راه اسلام قرباني كنم، خدا مرا فداي تو كند. 3. اطاعت پذيري عاشقانه؛ تفاووت رهبري امام در دفاع مقدس با ساير رهبران و فرماندهان جنگها در تاريخ و جهان را بايد در نفوذ معنوي شخصيت امام و تاثير آن در رفتار و عملكرد نيروهاي رزمي جستجو كرد. بسياري از نيروهاي مسلح كشورها در شرايط سخت و بحراني جنگ به جهت دفاع از آب و خاك و نواميس كشور و يا رعايت سلسله مراتب و اجراي مقررات نظامي آن كشور و يا احياناً دريافت پاداش و ترس از مجازات، از فرمانده خود اطاعت ميكنند و انگيزههاي ديگري در اطاعتپذيري آنها دخالت ندارد. ولي رزمجويان عرصه پيكار و دفاع مقدس جمهوري اسلامي ايران ديدگاهشان نسبت به اجراي دستورات حضرت امام(ره) بالاتر از اطاعت از يك فرمانده كل قوا بود. آنان دستورات امام(ره) را با عشق و علاقه و ارادتي خاص انجام ميدادند و هدفشان رضايت خاطر امام(ره) بود. رزمندگان تمام سختيها و زحمات طاقتفرساي عمليات را براي يك لحظه خوشحالي امام(ره) تحمل ميكردند. سردار باكري در جمع نيروهايي كه براي آموزش نظامي و آمادگي رزمي جهت شركت در عمليات خيبر به جبههها آمده بودند گفت: عزيزان من! شما نمايندگان لشگر عاشورائيد، سعي كنيد مأموريت خود را به نحو احسن انجام دهيد بلكه بتوانيم در عمليات آينده دل امام(ره) را شاد كنيم. 4. ياد امام؛ در جمع رزمندگان با ارتباط و انس دائمي و ناگستني كاروانيان نور با شخصيت معنوي امام(ره) موجب شده بود كه نام و ياد و تصوير امام (ره) همواره در سراسر جبههها حضور داشته باشد. رزمندگان پس از نام مبارك ائمه معصومين(ع) با ذكر و ياد امام(ره) و عطر سلام و صلوات به مرادشان مشام جان را خوشبو ميساختند و شعار براي سلامتي امام(ره) صلوات از پرطرفدارترين شعارهايي بود كه در سراسر جبهه گوش جان را نوازش ميداد. بهرهگيري از كلمات قصار امام(ره) درباره جنگ در تابلو نوشتهها و استناد به آنها و گفتگوي رزمندگان از جمله عبارتهايي بود كه فضاي جبههها را عطرآگين ميساخت. 5. اشتياق به ديدار امام؛ ديدار (جمال جانان) بهترين و بيشترين آرزوي مشتاقان و شيفتگان و دلباختگان (حسن روي) حضرت امام بود. آنان براي دستيابي به وصال و لقاي محبوب خويش لحظهشماري ميكردند و گفتگوي خصوصيشان اظهار علاقه به ملاقات با امام(ره) بود. هرگاه رزمندگان، همسنگري را ميديدند كه احتمال داشت به خدمت حضرت امام(ره) برسد، سلام خالصانه و لبريز از عشق و محبت خويش را به حضور آن بزرگوار تقديم ميداشتند و ديگر سخني از خانواده و يا مشكلات خوش به زبان ميراندند. به راستي كه سيماي جذاب و دلرباي امام(ره) جلوهاي از جمال جميل الهي بود كه عاشقانش در سختترين شرايط عمليات به ياد چهره ملكوتي و زيباي امام(ره) و وعده ديدارش جاني تازه در كالبدشان دميده ميشدنگذاريد مكر بني ساعده تكرار شود
نكند حفظ ولي بر همگان عار شود
نكند حق علي در عمل انكار شود
محرم راز علي(ع)نخل و دل و چاه شود
سيلي خصم زبون نقش رخ يار شود
نكند گرد حمل توطئه اي ساز كند
حب دنيا سبب بستن ابصار شود
كوفيان ننگ شما باد اگر
دور تاريخ دگر باره نمودار شود
نكند مكر بني عاص اثر ساز شود
مالك از حكم علي باز خبردار شود
نگداريد خوارج به لب نهر رسند
نگذاريد كه اين حادثه تكرار شود
نكند باز معاويه خريدار شود
در نخيله حذر از جنگ به اجبار شود
نگذاريد كه اصغر به سر دست شود
نكند حرمله بي رحم كماندار شود
نگذاريد كه اهل حرمش خوار شوند
نگذاريد كه شام زينبش تار شود
نگذاريد امر ولايت به همين ختم شود
نكند ابن اميه به سر كار شود
نگذاريد كه مشروطه نمايان بشود
شيخ نوراني ما ملعبه دار شود
نكند پير خراباتي ما نوش كند
جام زهري كه پرازكينه اغيار شود
«نيليا» آنچه كه شدعبرت ابرار شود
نگذاريد كه آن فاجعه تكرار شود


گویش به زبان طبری(مازندران)![]()
![]()
امروز صباحي جان مار ته سر بالا تره صدا كنده گنه جان
پسر راست بواش نخاني بوري سفر ؟![]()
نخاني مسه بياري خَبِر؟![]()
ننا شه تِك جا دره حرف زنده اما شِه دل جا حرف ![]()
َنزنده وِنِه دل هزار راه شونه ننا دَرِه شه جا حرف زَندِه حياط
دله بِلبِل دار سر صدا سَر دِنِه ![]()
بلبل گِنِه آي جان دِلبَر نِخاني بوري سَفِر نِخاني مِسِه بياري
خَبِر اگه ته بوري سفر كي ![]()
بياره ته جا مسه خبر ننا با برمه ته ساك دوسته ببا گوشه
چشم اشك راه دكته مه دل در
بونه پاره بلبل دره چه چه زنده از درد ننا در برمه كنده بِبا
دِل دَِر دَِراِنِه مه دل در بونه پاره![]()
برار ته بوري مه ننا ره چتي ساكت هاكنم بباره چيچي
جواب هادم اين جان بلبله دار بالاره چی جواب هادم؟![]()
ننا قرآن ته سر بالاجا رد هاكرده ته پشت سر او بشنديه مره
حالي نيه ننا او بشنديه يا برمه
ببا وننا بيمونه سره دله همه جاره بوكنه منم به هواي وشون
سره بو كمبه تازه اما ره حالي بيه مه جان برار بو سره دله
دنيه ننا وببا برمه كنه گنه پسر ته بوردي
چه شه بوره بوردي ![]()
برار مه دل ديگه دره از جا در انه ![]()
برار ته كجه بوردي؟![]()
برار ته بوردي بلبل هم بورده ![]()
برار ته بوردي خنده وشادي بورده![]()
برار بتمه نشو سفر من تينار بومبه گتي نا گتي خواخر من
گومبكرد دارمبه![]()
برار چيچي گوم بكرد دارني گني ندومبه من تره گمبه
برار چرخ هاير همينجه پيدا بونه![]()
گني نا جان خواخر مه گومبكرد اينجه دنيه![]()
برار امشو همه ساكتنه هيچكي حرف نزنده وقتي ته دئي
باهم گپ زومي با هم ديگه درد دل كردمي ![]()
برار امشو من شه تيناري درمبه شه جا درد دل كمه![]()
برار من 2سال ونه ته دوري طاقت بيارم ![]()
مسه 2سال انگار 20ساله![]()
ولي ننا و ببا و اون بلبل چه چه زنسه يك عمره![]()
برار مه دل بلبل پلي دره من نتومه طاقت بيارم بلبل چتي
طاقت يارنه![]()
برار بوردي سفر اين دل هاكرده خبر مه دل گنه ته برار يا
شه گردنه ![]()
يا ونه خبر![]()
برار من دل سرکه واري جوش خرنه ندومه نناره بوم يا نوم
آي براااااااااااااااار خامبه برمه هاكنم ندومه چتي قَه هاكنم ![]()
آي برااااااااااااار ترسمه ننا بشتوئه مه قَره ![]()
اين دو سالي با برمه سر هاكردمه ديگه نزديك بيموئن
براره![]()
درمه از خوشحالي پر كشمه![]()
![]()
ميون خوشحالي اي مه دل جوش زنده ![]()
![]()
گمبه آي جان دل ملومه تره چيه؟![]()
مه برار دَاينِه رقص هاكن سما هاكن برار دَاينِه![]()
مه جان دل داینه![]()
مه چش راه بمونسه برار چه ننه نناوببا خله خوشحالنه ![]()
گسفند دمه در آماده هاكردنه برارسه بكوشن![]()
اما برار نيمو![]()
آي برااااااااااااااااار چه در هاكردي؟![]()
بعده چند روز خبر بيمو برار سفر دله زخمي بيه بيمارستان
دره![]()
آي برار مه دل گته ته اتا چي بوني ![]()
برار مه ته دور بگردم چتي جان خدا دل بيمو تره اين تي
هاكنه![]()
آي جان خداااااااااااا مه جان برار مه خار برار مه نازنين
برار![]()
ته دل بيمو وره ......................![]()
آي جان خدااااااااااااااااااا من چتي بوينم شه براره![]()
آي جان خداااااااااااااا چتي جواب هادم اون بلبل خوش
زبونه![]()
چتي بوينه ونه زار زاره ![]()
براربیمومه ته سر بالا گمبه براااااااااااااار بوردي گومبكرده
پيدا هاكرديييييييييييي؟![]()
![]()
گني خواخر پيدا نكردمه اما ونسه شه دوتا دست واتا چشم
ونسه يادگاري راهي هاكردمه![]()
برااااااااااااااااااااااااااار چه شه خدره اينتي هاكردي ![]()
برار كو اون قشنگه چشم كو اون هنري دست![]()
برااااااااااااااااااااار كوووووووووووووووووو؟![]()
![]()
كو مه قشنگه برار؟![]()
آي جان خداااااااااااااااااااااا مگه من شه براره اينتي ته
دست هدامه؟![]()
مه برار كو مه برار كو مه برار كو؟![]()
![]()
![]()
![]()
مره باور ننه وِ مِه براره![]()
برار هر وقت تره ويمبه مه دل پاره بونه ![]()
خوامبه برمه هاكنم مه دل نلنده![]()
مه دل گنه اگه برمه هاكني برار ناراحت بونه![]()
مجبورمه شه خدره كنترل هاكنم![]()
![]()
برار ننا مره هر روز گنه وچه تره چيه چه گپ نزندي؟![]()
گمبه جان مار مره هيچ چي نيه فقط كمي ناراتمه![]()
گنه شه ناراتي ره بئو![]()
گمبه ننا نتوووووووووووممه ![]()
گمه ننا فقط مه برارسه دعا هاكن ![]()
گنه چي دعا هاكنم؟![]()
![]()
گمه جان خداره بئو![]()
اي جان خدا مه براره سلامتي هاده![]()
اي جان خدااااااااااا مه براره اتا چشمه ونجا نير![]()
اي جان خدا ونه دل نشكن![]()
اي جان خدا ونه ونگ جواب هاده![]()
آي جان خدا وره خوشبخت ترين مرد هاكن![]()
آي جان خدا وره همنشين ا با عبدلله و ابولفضل(ع) هاكن![]()
جان خدا مه براره نا اميد نكن![]()
برار مه دست توان بنويشتن ندارنه مه چشم توان بدين
ندارنه![]()
![]()
فقط همينجه از ته دل دعا كمبه جان خدا پشت و پناه ته و
همه ي جانبازان باشه![]()
![]()
![]()
جان خدا جايگاه شماره بهشت هاكنه![]()
![]()
ایشالله ته دامادی ره من بوینم![]()
![]()
التماس دعا
خدا شمه پشتو پناه![]()
![]()
![]()
«اين درد بي نشان»![]()
روزنامه قدس در صفحه عشقستان خود در مورخ پنجشنبه بيست وسوم تيرماه سال جاري، گفتگويي را با جانباز 70
%شيميايي محمد ذاکري نسب با عنوان «اين درد بي نشان... » منتشر کرد. متن اين گفتگو به شرح ذيل است :
وقتي آدرس منزل آقاي ذاکري نسب را به من دادند فهميدم يکي از هم محله ايها هستند. البته هم محله اي که من
نديده بودمشان اما هميشه از جلو منزلشان رد مي شدم، در حالي که نمي دانستم در آن خانه يک جانباز شيميايي
زندگي مي کند.
اولين قرار مصاحبه به خاطر اينکه آقاي ذاکري نسب امتحان کنکور داشتند لغو شد و دومين قرار مصاحبه صبح روز بعد در منزل ايشان انجام شد.
محمد ذاکري نسب اولين جانباز شيميايي بود که من با او مصاحبه مي کردم ، او سال 1344 در سبزوار متولد شده و در سال سوم دبيرستان به
خاطر کمبود امکانات تحصيلي براي ادامه تحصيل به تهران مي آيد؛ وقتي سال سوم را به پايان مي رساند با توجه به اينکه جنگ شروع شده
بود به جبهه مي رود بعد از سه ماه حضور در جبهه به تهران بر مي گردد و براي سال چهارم متوسطه ثبت نام مي کند و بعد از چند ماه تحصيل
براي شرکت در عمليات والفجر به عنوان نيروي دوره ديده بسيجي به جبهه اعزام مي شود.او زمان امتحانات دوباره به تهران بر مي گردد و
درامتحانات قبول مي شود و در همان سال يعني سال 1362 به استخدام نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي در مي آيد واز اين به بعد به
عنوان يک ارتشي عازم جبهه ها مي شود.
چه انگيزه اي باعث شد که براي اولين بار در 17 سالگي به جبهه برويد؟
هفده سالگي من همزمان بود با زماني که دشمن با نيروي بسيار گسترده اي به کشور حمله کرده بود و فشار زيادي
به شهرهاي جنوب وارد کرده بود، عراق با تجهيزات کامل در زماني به ما حمله کرده بود که در کشور ما هنوز
هماهنگي کامل بين بسيج ، سپاه و ارتش به وجود نيامده بود و اين در حالي بود که ابرقدرت ها دولت عراق را همه
جانبه حمايت مي کردند . وقتي امام پيام دادند که نيروهاي مردمي به جبهه بروند اين حرف و پيام امام براي من تکان
دهنده بود و وظيفه خودم دانستم که به عنوان قطره اي از دريا بتوانم کاري انجام دهم.
با آن سن و سال از مرگ و شهادت نمي ترسيديد؟
جمله معروفي از ابوعلي سينا هميشه نقل مي شود که معتقد است عشق ابزاري است براي شناخت خدا، و اگر اين
عشق نباشد انسان در شناخت خدا نمي تواند به کمال برسد، اين جمله و اعتقاد ابوعلي سينا را مي شود به همه چيز
نسبت داد ؛ براي هر کاري بايد عشق وجود داشته باشد
چون عشق باعث مي شود قدم ها ثابت و تحمل سختي ها آسان شود. اگر اين اعتقاد وجود داشته باشد ، ترس ديگر معني ندارد. ايمان و عشق
مقابل هراس و ترس مي ايستد و به انسان جسارت مي دهد و او را به مرحله اي مي رساند که آدم تصورش را نمي کند.
قبل از رفتن به جبهه چه تصوري از جبهه و جنگ داشتيد و وقتي به جبهه رفتيد آن تصور
چه تغييري کرد؟
اين تصور از جنگ درذهن من بود، کساني که دلاورتر هستند يا تجربه بيشتر و قدرت خاصي دارند اين افراد به جنگ مي
روند. اما وقتي به عنوان بسيجي به جبهه اعزام شدم، با چشم خودم ديدم با ايمان مي شود جنگيد و وقتي تجهيزات
جنگي در کنار ايمان قرار بگيرد به ترکيب خوبي خواهد رسيد. به نظر من تجهيزات به تنهايي و بدون انگيزه جواب نمي
دهد، وقتي به جبهه رفتم فهميدم با ايمان مي شود بر کمبودها غلبه کرد ، با ايمان مي شود برترس ها، بر
گرسنگي ها ، تشنگي ها و همه نداشتن ها غلبه کرد و ادامه داد و پيروز شد.
آقاي ذاکري درکدام عمليات و چطور شيميايي شديد؟
در سال 63 وقتي درجزيره مجنون بودم، منطقه ما توسط هواپيماهاي دشمن بمباران شيميايي شد ، بمب در چند متري
ما فرود آمد ، 22 نفراز دوستانمان شهيد شدند و بقيه شيميايي شديم.
اولين بار بود که نيروي دشمن از سلاح شيميايي استفاده مي کرد؟
نه قبل از اين در سال 62 در عمليات خيبر از اين بمب استفاده کرده بودند، اما با توجه به اينکه بمب شيميايي از سلاحهاي
ممنوعه است ما فکر نمي کرديم دوباره دشمن از اين سلاح استفاده کند. اما متاسفانه دشمن هرجا در مقابل
نيروهاي ما احساس ناتواني مي کرد از اين سلاحها استفاده مي کرد؛ جزيره مجنون هواي گرمي دارد که امکان
استفاده هميشگي از ماسک نيست و با توجه به اين که ما در سنگر کارهاي روزانه
را انجام مي داديم حمله آنها ما را غافلگير کرد.
شما با سلاح شيميايي و چگونگي مقابله با آن آشنايي داشتيد؟
من زماني که در دانشکده مخابرات بودم چند واحدي را در مورد سلاحهاي شيميايي گذرانده بودم و به خاطر اين آشنايي
هم همراهم آمپول آتروپين داشتم بعد از چند تنفس ماسک را زدم و دو آمپول آتروپين را هم استفاده کردم، حتي
وقتي براي مداوا به آلمان و اتريش رفتم پرفسورها گفتند علت زنده ماندن من استفاده از همان آمپول ها بوده است.
چه قسمتهايي از بدنتان شيميايي شد؟
شدت جراحت زياد بود ، بدن من کاملا سوخته بود ، تاول هاي شديدي داشتم ، بعد از مجروح شدن مرا به بيمارستان تختي
اهواز منتقل کردند و چند روز بعد به بيمارستان شهيد لبافي نژاد تهران منتقل شدم.
اشاره کرديد که براي درمان به خارج از کشور هم رفته ايد؟
بله بعد از چهار روز که در تهران بودم به اتريش اعزام شدم و به خاطر آنکه سيستم تنفسي من کاملا از کار افتاده
بود يک ماه در بيهوشي به سر مي بردم بعد از يک ماه به ايران برگشتم و نه ماه در بيمارستان 501 و 505 ارتش و
بيمارستان شهيد لبافي نژاد بستري بودم اما چون نمي توانستم راه بروم و بنشينيم مجددا در همان سال 64 به آلمان
اعزام شدم و چهار ماه در آنجا بودم درپي درماني که انجام شد وضعيتم بهتر شد ، اما دکترها توصيه کردند که يک
سال بعد بايد برگردم که متاسفانه من را نفرستادند و دوباره در سال 83 به آلمان اعزام شدم که امسال
برگشتم.
نتايج اين درمانها براي شما مثبت بود؟
بله چون من قبل از سفر آخرم به آلمان از ناحيه تنفسي واقعا دچار مشکل شده بودم، اما وقتي براي درمان رفتم
وضعيتم بهتر از سابق شد.
براي اعزام به خارج و به طور کلي مراحل درمان شما مشکلي وجود نداشت؟
چرا مدت زيادي طول کشيد تا با تصميم شوراي عالي مرا براي درمان به آلمان اعزام کنند. من بايد تاييد سه دکتر را در
تهران مي گرفتم متاسفانه آنها براي ما اولويتي قايل نبودند، من براي اينکه تاييد اين سه دکتر را بگيرم سه ماه دود و
دم تهران را تحمل کردم، دکترها يا نبودند ،
يا مسافرت بودند و يا مريض داشتند. درحالي که جانباز مريضي است که وقت برايش ارزش دارد، لحظه ها ، عمر زندگي
يک جانباز شيميايي را رقم مي زنند . به هر حال يک سال طول کشيد تا مراحل اداري اعزام من انجام شد.
الان غير از مساله تنفسي چه مشکلي داريد؟
ببينيد مهمترين مساله اي که يک بيمار شيميايي با آن دست و پنجه نرم مي کند مساله تنفسي است. نارسايي ريه باعث
مي شود اکسيژن کافي به بدن نرسد، بيمار شيميايي هميشه بايد تحت کنترل باشد تا کمبود اکسيژن به بقيه
قسمتهاي بدن او آسيب نرساند، اما متاسفانه به خاطر نبود
کنترل ، اعصاب عضلاني پاي چپ من قطع شده و گوش سمت چپ من هم شنوايي اش به 20 درصد رسيده است ، اين
ضايعات و آسيبها روز بروز بيشتر هم مي شود ، کوچکترين مساله، بيماري يک جانباز شيميايي را تشديد مي کند ، دود
سيگار ، هواي آلوده .درمان هر چيز هم به ريه و تنفس بر مي گردد، الان گوش من نياز به عمل دارد، اما چون نمي
توانم بيهوش شوم و براي به هوش آمدن دچار مشکل مي شوم نمي توانم براي درمان گوشم اقدام بکنم.
از وسايل کمک پزشکي که بنياد در اختيارتان قرار داده راضي هستيد؟
وسايل کمک پزشکي در اختيار ما قرار داده اند ، اما چون متاسفانه نيروهايي که در بنياد مشغول به کارند وکساني
که اين تجهيزات را در اختيار ما قرار مي دهند، يک جانباز شيميايي را نمي شناسند درنتيجه از نيازهايشان هم خبر ندارند و
آنچه را هم که در اختيار جانباز مي گذارند بدون مطالعه و دانستن نيازهايشان است . مثلا به من يک کپسول اکسيژن
دادند ، اما کسي نيست که اين کپسول اکسيژن را وقتي خالي شد پر کند، به ما مي گويند خودتان کپسول را پر کنيد و
فاکتورش را بياوريد در حالي که در بنياد تهران اتاق و نيرويي است که اين خدمات کپسول را تقبل
کرده، مگر تعداد جانبازان شيميايي که بيماري آنها شديد است چند نفرند که به ما رسيدگي نمي کنند يا مثلا دستگاه "
بخور" در اتاق يک جانباز هميشه بايد روشن باشد چون فقط بايد هواي مرطوب را تنفس کند اين دستگاهها مصرف
برق و هزينه زيادي دارد، پرداخت اين هزينه واقعا براي جانبازان سخت است حتي از امکاناتي هم که خاص جانبازان به
وجود آمده ما را محروم مي کنند . يادم مي آيد پروژه اي درساري افتتاح شد. اين پروژه احداث 60 سوييت براي جانبازان
بود اما تا به حال هيچ جانباز شيميايي از اين امکان استفاده نکرده من که تا به حال سه بار خارج رفتم حتي يک بار به آن
جا نرفتم . چه کسي از اين امکانات استفاده مي کند؟ درحالي که هواي شمال هوايي مطلوب براي تنفس جانباز
شيميايي است اما متاسفانه اصلا کسي توجه نمي کند.
شما چه توقعاتي از بنياد جانبازان داريد؟
بگذاريد قبل از پاسخ به اين سوال به نکته اي اشاره کنم همه ما مي دانيم در زماني که کشور ما نياز به حمايت
مردم داشت، مردم براي کمک به سمت جبهه ها شتافتند و حالا که نوبت صلح و آرامش نسبي دولت فرا رسيده اين
مديران هستند که بايد به کمک مردم بيايند.
تعداد جانبازان شيميايي که دايم نياز به مراقبت دارند زياد نيست، بيماري اين تعداد کم هم به راحتي کنترل مي شود
البته اگر بخواهند . وقتي فرزند يک خانواده مريض مي شود آن خانواده از هزينه هاي ديگر چشم پوشي مي کند تا
هزينه درمان فرزندش را تقبل کند ، مديران ما هم به راحتي مي توانند با حذف بعضي هزينه هايي که اصلا لازم نيست،
بيماران شيميايي را به راحتي درمان کنند. اما متاسفانه بعضي وقت ها مي بينيم آنها حتي از کمک
هاي معنوي هم دريغ مي کنند
.مگر يک عيادت و يا اختصاص يک پزشک براي کنترل بيماري جانباز شيميايي چقدر هزينه دارد؟
مگر دلجويي از يک جانباز چقدر هزينه دارد که آن را دريغ مي کنند؟ اين مساله دلجويي نه تنها روحيه جانباز
و خانواده اش را تقويت مي کند حتي آينده کشور را بيمه مي کند. مردم اگر بدانند مديران به وضع جانبازان رسيدگي
مي کنند اگر کشور نياز به مردم داشته باشد،
مردم با جان و دل استقبال مي کنند.
تا به حال مردم از شما انتقاد کرده اند؟
بله خيلي اتفاق افتاده است به نظر من مردم نسبت به مشکلات جانبازان به خصوص شيميايي ها اطلاع
کافي ندارند و به نظرم اين مساله نياز به تبليغ دارد. جانباز شيميايي نشاني از دردش ندارد.
اين قصه مثل قصه درخت تنومندي است که بيماري از داخل ، آن درخت را از بين مي برد. وقتي درخت افتاد
تازه همه متوجه واقعيت مي شوند،
درحالي که درخت از داخل رنج مي کشيده ، بعضي ها وقتي مي فهمند که من جانباز 70 درصدي هستم فکر مي کنند
بر اساس رابطه و مسائل ديگر اين درصد براي مجروحيتم تعيين شده بعضي وقتها در مکان هاي
عمومي وقتي کسي سيگار مي کشد و من توصيه مي کنم سيگارش را خاموش کند فکر مي کند
من صرفا از سيگار بدم مي آيد در حاليکه دود سيگار مرگ را به من نزديک مي کند.
آقاي ذاکري با اين مشکلاتي که داريد اگر زمان به عقب برگردد باز هم حاضريد به جبهه برويد؟
گفتم که وقتي عشق در هر کاري وجود داشته باشد تمام مشکلات آسان مي شود، اگر 10 بارديگر
هم زمان به عقب برگردد باز هم به جبهه مي روم، حتي اگر باز هم جانباز شيميايي شوم.
اما مي دانيد جانباز که فقط خودش به تنهايي نيست ، بلکه او بايد با تمام دردهايش خانواده اي را
اداره کند، همسر و فرزندانش را . بچه اي که او هم دوست دارد دست بابا را بگيرد و به تفريح برود.
همه اين ها روحيه جانباز را کسل تر مي کند. بچه اي که ميداند بابا هر لحظه امکان دارد نباشد و
همسري که مي داند مرگ در کمين شوهرش است ،
انگار يک التهاب هميشه همراه اين خانواده است ، اما با اين حال باز هم براي هدفم حاضرهستم
بجنگم.
به عنوان آخرين سوال بفرماييد تا به حال آروزيي داشته ايد که جانباز بودنتان باعث شده به آن آرزو نرسيد؟
هميشه آرزو داشتم به زيارت خانه خدا و حرم امام حسين (ع) بروم، امام حسين (ع) همان کسي
بود که در سخت ترين شرايط و موقعيت ها به ياري رزمندگان ما شتافت.
هشت سال همه رزمندگان يا حسين گفتند، چند بار هم از بنياد درخواست کرديم که جانبازان را با
هزينه خودشان به خانه خدا ببريم وتنها کاري که بنياد بايد انجام دهد اعزام يک تيم پزشکي همراه
جانبازان است چون به هر حال جانبازان شيميايي بايد هميشه تحت کنترل باشند، اما متاسفانه هنوز به
درخواست ما رسيدگي نشده است. ![]()
![]()
|
|
بيدار شويم و ببينيم كه هستيم و چه هستيم !
بيدار شويم و همهء زندگي را به رقص در آوريم.
زندگي فرصتي يكّه ومغتنم است.
اين فرصت را فقط و فقط صرف حقيقت كنيم،نه دروغ.
ما گاهي فراموش ميكنيم كه براي چه ازعدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم.
ما به ضيافت هستي دعوت نشد ه ايم تا جمع كنيم وبا خود ببريم.
آمده ايم تا ببخشيم و خود را پيدا كنيم.
آمده ايم تا عشق را،ايمان را،اميدرا،دوستي را ونان را با ديگران قسمت كنيم.
آمده ايم تا خلاءيي را پر كنيم كه فقط و فقط با وجود ما پر ميشود وبس.
آمده ايم تا با هستيِ آگاه خويش هستي ِهستي هاست را به ثبوت برسانيم.
اگر عشق نباشد ما نيز نيستيم واگر نباشيم چگونه ميتوان گفت كه اساساًچيزي وجود دارد؟
آمده ايم تا با آمدنمان ،نمايش با شكوه زندگي چيزي كم داشت و آن تمامي نمايش بود
آمده ايم تا بازيگر خوب صحنه زندگي باشيم .
عشق مجال اين بازي خوب را فراهم مي آورد.
آري اين عشق را در وجود شهيدان
وجانبازان
ديده شد
آري آنها بودند كه عشق به ميهن، عشق به اسلام ،عشق به رهبر،عشق به مردم،
و......را در خود احساس كردند .
آنها آنقدر جنگيدن تا بسياي شهيد
شدند و بسياري هم جانباز
شدند .
آنها آنقدر جنگيدن تا صلح كردند. به خاطر عابروي وطن شهيد
شدند
به خاطر من ،تو،او،ماوهمهء ماها اين جانفشاني را كردند.
آنها عشق را در ايثار و از خود گذشتگي نشان دادند.
آنها نخواستند با اين كارشان خود را نشان بدهند .
آنها خواستند ميهن و مرد ميهن خود را نشان بدهند.
آري اي عزيزان اين راه راه عشق است .
فراموش نكنيم مرغ از آن روز زينت بخش سفره هاي ما نشد كه پر واز را فراموش كرد.
مرغ دل در قفس روز مرگي ها مي ميرد دل پرنده است آزاد ي مي خواهد.
دل را رها كنيد تا عشق بور زد .
عشق پرنده اي است آزدورها.
دوست خوبم من و تو و همهء ماها هنوز آن عشق در وجودمان پيدا نشد .
ما فكر ميكنيم عاشق هستيم نه اشتباه ميكنيم هنوز عاشق نشديم.
موقعي عاشق ميشويم كه خون حسين
وياران حسين و خونهاي شهيدان
را جمع كنيم.
موقعي ميتوانيم جولب عشق را بدهيم كه در مقابل ابولفضل عباس (ع)
بايستيم و براي
دستهاي قطع شده اش و براي خون
ريخته شده ابا عبدالله (ع)
جواب داشته باشيم.
آري ما هنوز عاشق نشديم هنوز نخواستيم با اين چشمان چيزي راببينيم .
فكر ميكنيم حسين و ابولفضل(ع)
شهيد شدند رفتند ديگر تمام شده.
اما نميدانيد كه يارانش در ميان ما هنوز هستند بله همان شهيدان
همان جانبازان ![]()
یاران ابا عبدلله و ياران ابولفضل(ع) هستند ياراني كه هفت سال در جبه هاي جنگ
يا حسين يا ابولفضل و..... گفتند بله آنها همان ايثار گران هستند.
دوستان عصارهء پيام من عشق است.
پيامي ساده و بي پيرايه دارم:
عشق.
در عشق ابهامي وجود ندارد ابهام در ماست.
نه تشريفاتي در عشق و نه فرضياتي فلسفي.
عشق رهيافتي ساده و مستقيم به زندگي است.
آنچه مهم است كه بيست وچهار ساعت روزت را عاشقانه سپري كني
همان طور كه در بيست و چهار ساعت روز هايت بي استثناءنفس ميكشي
موقعي كه عاشقانه دعا ميكني از ته دل نفس ميكشي.
در كنار دوستت عاشقانه نفس ميكشي.
عشق تمام اين ويژگي را دارد.
يعني بايد هستهء مركزي همهء كارهاي تو باشد.
عشق ورزيدن مهارت نيست.
بلكه امكاني بلقوه در همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
در واقع تنها در چنان روزي است كه انسانيت حقيقي زاده ميشود .
ما هنوز پيش از آن واقعهء عظيم زندگي ميكنيم آن واقعهء بزرگ هنوز رخ نداده.
به اميد آن روز![]()
التماس دعا
حق نگهدارتان![]()
![]()
برای شادی روح شهیدان و سلامتی جانبازان عزیز صلوات![]()
امور تدارکات:امور ندارکات
عدس پلو:ساچمه پلو
جانبازي که از هر عمليات يه ترکش داشت:شناسنامه جنگ
جانبازي که ترکش زياد داشت:باعث خجالتي اهن ربا
غذاي پنج شنبه:هفتهايي که گذشت(چون از همه غذاهاي طول هفته داخلش بود)
و اما خاطره...
اين خاطرات از زبان يک قشر خواص نيست هر کس با هر درجه و از هر قشري ....
تازه از عمليات برگشته بوديم فرمانده من و يکي ديگر از بچه ها را براي انجام کاري به شهر مامور کرده بود.سوار موتور شديم و راه افتاديم .هنوز به شهر نرسيده بوديم که چشممان به يک منطقه مسکوني افتاد .خيلي شلوغ بد انگار اتفاقي افتاده بود.رفتيم جلو تا اگر کمکي از دستمان بر مياد انجام بديم.يکي از اين موشکهاي شش متري افتاده بود انجا و خوشبختانه عمل نکرده بود.همه با تر س و لرز دنبال راه چاره ايي ميگشتند که پير مرد ي با صداي رسا گفت:اين صدام حسين لعنتي مگه حاليش نميشه نبايد موشک شش متري رو توي کوچه چهارمتري بندازه .با اين حرف پير مرد جمعيت از خنده منفجر شد ...
عشق را نمي توان به يک وظيفه تبديل کرد.گلدان از تو... رويش عشق از خدا
عشق، تحميلي نيست.
اگر عشق را به يک وظيفه تبديل کني،
سطحي و مصنوعي مي شود.
عشق مصنوعي،
حتي از پوست آدم هم نمي تواند عبور کند،
چه برسد به آنکه تا ژرفاي دل آدم نفوذ کند.
پدر به فرزندش مي گويد:
"مرا دوست داشته باش، زيرا من پدر تو هستم"
او براي فرزندش دليل مي آورد تا فرزند او را دوست داشته باشد.
گويي که عشق به دليل محتاج است.
والدين شرايطي فراهم نمي آورند که در آن شرايط،
گل عشق خود به خود،
در وجود فرزندشان بشکفد.
پدر و مادر طالب عشق زورکي فرزند خود هستند
و هيچ گاه به چنين عشقي نخواهند رسيد.
بدين سان، اگر فرزند نتواند
به طور طبيعي عشق را در خود احساس کند،
خود را گناهکار احساس مي کند،
زيرا او والدين خود را دوست نمي دارد،
و اين بد است، اين چيزي نيست که بايد باشد.
با چنين احساسي،
فرزند شروع مي کند به سرزنش خود.به گلدان دل مجال بده ... تا عشق در آن برويد
اگر فرزند صرفا براي اجتناب از احساس گناه،
پدر و مادر خود را دوست بدارد،
ملتفت مي شود که دارد ريا مي کند.
او تظاهر و ريا را ياد مي گيرد.
تظاهر و ريا براي او ابزاري مي شوند
براي حفظ خود.
تظاهر و ريا، براي او جنبه ي حياتي پيدا مي کنند.
او ديگر به تظاهر و ريا زنده است.
بدون اين ها او قادر به ادامه ي زندگي نيست.
او ياد مي گيرد که به همين شکل،
برادر، خواهر، عمو، دايي، عمه، خاله
و اطرافيان خود را دوست داشته باشد.
او بايد اين ها را دوست داشته باشد. بايد.
و اين بايد است که عشق را مي ميراند.
او به کلي فراموش مي کند که
عشق به طور طبيعي و خود به خود مي رويد.
اکنون ديگر عشق براي او
به يک وظيفه تبديل شده است:
وظيفه اي که بايد به آن عمل کرد.
بنابراين، او به وظيفه اش عمل مي کند.
او به وظيفه اش عمل مي کند، اما عشق نمي ورزد.زمان رويش عشق به طبع آفرينش فرا مي رسد... به خواست من و تو نيست
کاري که او مي کند، تظاهريست تو خالي.
بدين سان، فرزند ياد مي گيرد که اين تظاهر را
به سلوکي در سراسر زندگي اش تبديل کند.
بدين سان، زندگي او
به يک ريا، به يک تظاهر، به يک فريب تبديل مي شود.
بدين سان، او زندگي را فريب مي دهد
و از زندگي محروم مي شود.
پدران و مادران،
اين گونه است که فرزندان خود را
به قربانگاه جهل خويش مي برند
و سر مي برند
-------------------------
و چه كسي ميداند كه جنگ چيست؟
چه كسي ميداند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟
چه كسي ميداند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟
كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟
كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامهاي و سياه شدن جامهاي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟
جوانم كجاست؟
دخترم چه شد؟
به كدام گوشه تهران نشستهاي؟
كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوههاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل ميپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويي ميداند هويزه كجاست؟
چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه ميداني كه تانك چيست و چگونه سري زير شنيهاي تانك له ميشود؟
آيا ميتوانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلولهاي از دوشيكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك ميشود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر ميكند، معلوم نماييد:
- سر كجا افتاده است؟
- كدام زن صيحه ميكشد؟
- كدام پيراهن سياه ميشود؟
- كدام خواهر بي برادر ميشود؟
- آسمان كدام شهر سرخ ميشود؟
- كدام گريبان پاره ميشود؟
- كدام چهره چنگ ميخورد؟
- كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك ميريزد؟
يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت ميكند مورد اصابت موشك قرار ميدهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم، معلوم كنيد:
- كدام تن ميسوزد؟
- كدام سر ميپرد؟
- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟
- چگونه بايد آنها را غسل داد؟
- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟
- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟
- چگونه ميتواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني؟
- كدام مسئله را حل ميكني؟
- براي كدام امتحان، درس ميخواني؟
- به چه اميدي نفس ميكشي؟
- كيف و كلاسور را از چه پر ميكني؟
از خيال.
از كتاب.
از لقب شامخ دكتر.
يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت ميگذارد.
- كدام اضطراب جانت را ميخورد؟
در رسيدن اتوبوس.
دير رسيدن سر كلاس.
نمره A گرفتن.
- دلت را به چه چيز بستهاي؟
به مدرك.
به ماشين.
به قبول شدن در دوره فوق دكترا.
آري پسرك دانشجو!
به تو چه مربوط است كه خانوادهاي در همسايگي تو داغدار شده است.
جواني به خاك افتاده و خون شكفته.
آري دخترك دانشجو!
به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.
در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بيسيم را بيابند.
به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محلهاي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه كردند.
به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.
هيچ ميدانستي؟
حتماً نه!
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره ميخورند به دنبال آب گشتهاي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟
و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نميخواهد!!
اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.
خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نميدانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه ميكند؟!
والسلام
«براي شادي روح اين شهيد بزرگوار صلواتي بفرستيد»


