حال من از این و آن پرسیدنیست
تاريخ: جمعه سیزدهم مهر 1386
ساعت :8:1
حالم بد نیست غم کم می خورم
کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان
خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
نوشته شده توسط
حاجی |
موضوع:
|
لينک ثابت |
احساس دختران آمریکایی درباره حجاب
تاريخ: سه شنبه دهم مهر 1386
ساعت :6:25
احساس دختران آمریکایی درباره حجاب
بر اساس تعابیر دختران مسلمانی که در ایالات متحده زندگی می کنند، حجاب مانعی برای سهم فعال آنها در جامعه و لذت بردن از زندگی آنها ایجاد نمی کند، بلکه منبع قدرت، غرور و ابزاری برای اشاعه اطلاعات صحیح درباره دین اسلام محسوب می شود که همواره دچار سوء تعبیر است.
به گزارش مهر
هدی ربیعه دختر نوجوانی که در مقطع دبیرستان در کالیفرنیا تحصیل می کند در این مورد گفت: از زمانی که به سن تکلیف رسیده ام حجاب داشته ام واعتقاد دارم که هیچ تمایزی از آن زمان تاکنون میان من و دوستانم ایجاد نشده است. ابتدا آنها کنجکاو بودند بدانند این روسری چیست و چرا آن را می پوشم، آنها ده ها پرسش مطرح کردند و من به همه آنها پاسخ گفتم، پس از این که آنها اطلاعات
مورد نیاز خود را دریافت کردند دیگر هرگز چنین پرسش و پاسخهایی مطرح نشد
طی سالهای اخیر، گفتگو درباره حق زنان مسلمان برای پوشیدن حجاب در اماکن عمومی از موضوعات و بحثهای داغ غرب بوده است. فرانسه با توصیف حجاب به عنوان یک نماد دینی و عدم پوشش الزامی، آن را در مدارس دولتی خود ممنوع و به مناقشه سال 2004 دامن زد. مدت کوتاهی پس از آن سایر کشورهای اروپایی به ویژه آلمان از فرانسه پیروی کردند، به طوری که در حال حاضر در هشت ایالت این کشور پوشش حجاب در مدارس دولتی ممنوع شده است، اما در ایالات متحده
داستان جداگانه ای روایت شده است.
سلسبیل الواعضی دانشجوی 18 ساله
اوکلاهاما گفت: من هم همان کارهایی را انجام می دهم که اکثر جوانان همسن من انجام می دهد با دوستانم تفریح می کنم، سینما رفته و در رستوران غذا می خورم.
مریم خالد نوجوان محجبه 16 ساله نیز گفت: اوقاتی را که همراه دوستانم می گذارنم همان كارهایی را انجام می دهم که تقریباً هر دختر نوجوان دیگری در این کشور انجام می دهد و از عمل به دستورات دینم احساس مسرت و راحتی می کنم.
حدود 6 تا 7 میلیون مسلمان در ایالات متحده زندگی می کنند که این تعداد کمتر از 3 درصد جمعیت 300 میلیونی این کشور را دربرگرفته است.
در نظر بسیاری از دختران مسلمان آلمان حجاب به منزله مسئولیت پذیری و مستلزم توجه به اعمال و رفتار فردی است.
نور حبیب دانشجوی مسلمان و محجبه دانشگاه ملی اوکلاهاما گفت: دختران محجبه هر کجا که باشند به سهولت قابل شناسایی بوده و نیازی به گفتن این که مسلمان هستم نیست، چرا که حجاب از طرف ما صحبت می کند و من معتقدم که این امر بر رعایت رفتار و اعمال فردی نیز بی تأثیر نخواهد بود چرا که هر اقدامی که ما به عنوان مؤمنان اسلام انجام می دهیم علاوه بر انعکاس ویژگی های فردی خود به عنوان اسلام نیز مورد بررسی غیرمسلمانان قرار می گیرد.
حتی دختران مسلمان که در مدارس مقطع ابتدایی خود نیز حجاب می پوشند اظهار داشتند که حجاب اعتماد به نفس آنها را افزایش داده و آنها نسبت به همتایان خود احساس بهتری دارند.
عالیه مغواری دختر 12 ساله مسلمان که چند سال است حجاب را به عنوان پوشش خود انتخاب کرده گفت: احساس می کنم میان همه مردم از ویژگی خاصی برخوردارم و همچنین میان تمام همکلاسی هایم از پوشیدن حجاب احساس مسرت می کنم، چرا که بر خلاف بسیاری از باورهای نادرست حجاب احترام به اعتقاداتم را میان همکلاسی ها به دنبال داشته است.
اکثر دختران محجبه اعتقاد دارند که حجاب برای آنها انزوا نیاورده است، بسیاری از آنها می پذیرند که حجاب خط تمایزی میان آنها و دوستان غیر مسلمانشان تلقی می شود اما هیچکدام به منزوی شدن اعتقدادی نداشته و استدلال می کنند که هیچ دلیلی برای احساس انزوا وجود ندارد.
نورحبیب اعتقاد دارد رفتار و کردار فرد است که می تواند به انزوای وی از سایرین منتهی شود، من اعتقاد دارم که انزوا به نوعی یک انتخاب تلقی می شود و اگر فرد انزوا را انتخاب نکند ، منزوی خواهد شد.
این در شرایطی است که بسیاری از دختران محجبه مسلمان استدلال می کنند که قدرت آنها به پیوندهای محکم خانوادگی و فعالیت گروه های حامی حقوق مسلمانان نیز ارتباط دارد که تلاش می کنند با چالشهای زندگی اسلامی در غرب مبارزه کند و در این میان نمی توان نقشی که مساجد برای جذب جوانان و هدایت معنوی آنها برعهده دارد با نادیده گرفت.
اغلب دختران محجبه از حجاب خود برای اصلاح اطلاعاتی که درباره اسلام وجود دارد استفاده می کنند، چرا که حتی در مدارس آنها بسیاری از دانش آموزان درباره اسلام بی اطلاع هستند و از آنها درباره حجاب سؤال می کنند و به این حقیقت که حجاب انتخاب زن مسلمان بر اساس آموزه های اسلام است پی می برند و باور نادرستی که مدعی نادیده گرفتن حقوق زن در اسلام و اجبار پوشش حجاب وجود دارد از بین خواهد رفت.
چه لذتى دارد این حجاب!
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیكترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد
نوشته شده توسط
حاجی |
موضوع:
|
لينک ثابت |